سلام مارال عزیزم...

اجازه می دهی جانم را برایت به روز کنم؟!...

 

...تقدیم به تو و :

 

- بچه های بردخون، از جاشک  تا کالو...

 

-بچه های مهدی آباد و کنه بیست (حاشیه ی شهر مشهد)...

 

-...و...روح نازنین "کبری فاریابی" (...در آبگیری کوچک نزدیکی های

 

لمبدان (۱)غرق شد...سال اول راهنمایی بود...زنگ استراحت

 

که زده می شد او استراحت نمی کرد ... کنار موتور سیکلت معلم

 

 فارسی می ایستاد تا کسی به آن دست نزند...وقتی خبر دار شدم ...

 

گریه کردم و....موتورسیکلتم را فروختم....)...

 

                                       /////////////////////////////

 

 صبح ها که آغوش قطار زیبای«هله روپ » در ایستگاه«نورو بورو» به رویمان

 

باز می شود، به جوجه هایی می مانیم که در گریزی معصوم، به گرمی

 

 پروبال «دایه گون »ی (۲) با وقار و پردغدغه  پناه می برند... قطار، ما را به

 

گرمی جان خود می نشاند تا سرمای دقایق انتظار در ایستگاه،

 

در نخستین لحظه های آرامش آغوشش فراموشمان شود...

 

راه که می افتد، شتابی نشاط آمیز و شوق انگیزدارد و مرا به یاد

 

 « سورا » (۳) می اندازد و آهوانی که صبح ها ، سینه به سینه ی باد شمال،

 

 به سوی غایتی موهوم – اما آشنا- خیز برمی دارند... و دلم نمی آید

 

این خیال بدوی و بیابانی را تا آخر خط رها کنم؛ برای همین هم تا ایستگاه

 

«ری پارکن» که باید در آغوش قطاردیگری قرار بگیریم،همواره به این

 

می اندیشم که چه می شد اگر در نام این قطار رام و آرام ، این خشونت

 

لفظی نبود: «هله روپ»!... نامی که بیشتر به درد گرازهای حاشیه ی

 

رودخانه ی «مند» (۴) می خورد و بی رحمی آنها برای دریدن بوی خربزه ها

 

و کشتن خواب هندوانه ها...نامی عبوس و چشم ناشسته که با ترانه

 

 و تبسم نمی سازد و سزاوار رعنایی این خرامیدن لطیف نیست...

 

ایستگاه «کیلده بک»، شروع محله ی «گنتافته» است ؛ سرآغاز خیابانی

 

که با گل و طراوت ساخته شده است. لبخند های معنادار-اما زلال-

 

دانمارکی ها، این خیابان را پیش پای رهگذران آب و جارو می کند...

 

( می گویند کپنهاک دومین شهر گران جهان است! اما گمان نمی کنم

 

جایی این همه لبخند رایگان، ارزانی عابران بشود...چوب حراج برشادی ها

 

 وتقسیم رایگان مهربانی میان بیگانه و آشنا... ).

 

با چند دقیقه پیاده روی در میان گل و طراوت و لبخند، به مدرسه

 

می رسیم...«مدرسه ی فرزندان ایران»؛ ساختمانی سپید که

 

در میان خانه های اطراف خود، به نوعروسی طناز می ماند در میان

 

هم قطارانش در قریه ای سبز...مدرسه ای که در آن ، چشم ها،

 

گوش ها و دهان ها با «زبان فارسی» خفت و خیزی دارند رشک انگیز...

 

000

 

مدرسه ی فرزندان ایران در کپنهاک ؛ ....

 

مدرسه ی « محدثه »ی چهارم دبیرستانی که سلام و کلام ونشستن

 

 و خاستن و خواستنش، همه « مارال » من است ! شگفتا از طبع طبیعت

 

 و بودنی های روزگار...

 

 مدرسه ی «میلاد» و «علی» ، که در سومین سال دبیرستان، با

 

تمام همتشان به تجربه هایی می اندیشند که پیش روی جوانیشان

 

 دامن گسترده اند...

 

 مدرسه ی «حسین» و «محمد» که در دومین رستاخیز سالهای

 

دبیرستان،با ادراک ریاضی امید ، مهندس آرزوهای شرقی خویش

 

 خواهند بود...

 

مدرسه ی «کوثر» اول دبیرستانی که صدا و سیمای یک دختر انقلابی

 

 را در حجابی کامل وپیچیده در  وسواس و نجابت به رخ اروپا کشیده است...

 

 مدرسه ی «علیرضا» و «مصطفی (شنوایی)» که دارند سومین

 

سال از بهار راهنمایی اشان را در شکوفایی مدام خنده های گاه و

 

 بیگاهشان پشت سر می گذارند...بچه هایی فهیم و با هوش

 

و...(کمی شلوغ !...)

 

مدرسه ی «زهرا» و «فاطمه» دو کبوتری که خطابشان «خواهرجان»

 

 وجوابشان«جان خواهرجان» است...! به همان اندازه که اولی آرام

 

حرف می زند، دومی حرص تند گفتن دارد و -البته هردو- به تکالیف

 

عربی اشان  بیشتر از فارسی می رسند...

 

مدرسه ی «مصطفی(عابدی) » که چراغ اول راهنمایی با آمدن او

 

در مدرسه روشن شد (و می شود ! )...فکر می کنم می خواهد تمام

 

«ندویدن»ها یی را که از مدرسه های سال های گذشته  با خود آورده ،

 

 نثار چمن یکدست حیاط این مدرسه کند !! ...

 

...و... مدرسه ی شش پرنده ی کوچک شاد، که چهار ستون پنج پایه ی

 

ابتدایی را دراین کومه ی زیبایی درمنقار دارند: امیر حسین ، محمد حسین ،

 

 محمد مهدی ، هانیه ، مهدیه و صبا... روزگار در ششدر شرم

 

بلبل زبانی های این شش غنچه ی کاکل پر شانه به سر،

 

سر به زیر مانده است !....  

 

                                                     خدا حافظ

                                       کپنهاک -  ۴ /۹/۱۳۸۹ خورشیدی.

 

۱-روستایی در ۱۰ کیلومتری دیر.

۲-دایه گون ( دیه گون هم گفته می شود): مرغ (ماده).

۳- علفزاری در منطقه ی بردخون یوشهر.

۴- رودخانه ای در جنوب که از کوه های فارس سرچشمه می گیرد و به خلیج فارس می ریزد.