.

سلام یاران...

     کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...

از همه ی شما که برای پرسیدنی از احوالم ولو با درنگ 

 کوتاه نگاهی به این درویش خانه آمدید و نوشته ی تازه

ای شما را بر سفره ی لوطیانه ام میهمان نکردمعذرت

می خواهم...حتم دارم یک ببخشید کافی است

تامهربانتان بخواهم.... بگذریم....

 

اما پیش از آن که به خاطر نوشتن شعر (( حسنک ها))

به ملامتم بنشینیدبگویم که:

 

 ۱- حضرت عباسی خودم هم جز یک هذیان نوستالژیک

چیزی دیگر به حسابش نمی آورم اما دوستانی عزیز

(...و خیلی هم عزیز...!)دستور نوشتنش راصادرکردند و...

 

 

۲- این روزها به سبب مرگ حیدر دوراهکی دوست

فرهنگ دان فاضلم خیلی  آه واندوه کشیده وخورده ام...

روزهایی که حسنک ها( نمی دانم جایی چاپ شد

یانه ...؟!...یکی دو سال بعد محمد دادفر توی آیینه ی

جنوب چاپش کرد...) مورد لطف دوستان بود به همراه

حیدر دوراهکی و جمع دیگری از هم استانی ها ( محمد

دادفر... غلامرضا قربانی.....و...)دانشجوی دانشگاه شیراز

 بودیم(سال ۱۳۶۸). از آن روزها تا امروز که از نخستین

روزهای مرگ تلخ حیدر است گویا خیلی هم گذشته ...

نه؟!...

 

بماند... نکته این بود که پس از پایان  یکی از جلسات

اداری (یادم رفت بگویم که حیدر تازگیها شده بود فرماندار

 شهرستان دیر ....)تلفن همراهم به صدا درآمد...خودش

 بود . فکر کردم آقای فرماندار نکته ای را که - شاید - در

 حاشیه ی جلسه باید می گفته و نگفته یادآوری خواهد

کرد... گوشی را برداشتم و بی مقدمه شنیدم: (( بی

زحمت حسنک ها را بخوان...)).... روحت شاد حیدر

دوراهکی شاعر و شیرین............

 

             حسنک ها....

تا به حال این دهاتی خسته

دل به تنها شدن نمی بسته

 

با خود آورده ام از آبادی

باری از عقده های سر بسته

 

پشت درهای آغل دل من

یک بغل غصه می شود دسته

 

-آخر این دل که نیست آن دلها

که زغم بشکنند پیوسته-:

 

جز همان شب که گاومان می مرد

دیگر این دل... مدام... نشکسته

 

.... بسته ام یک بز حنایی را

     توی دالان این دل خسته....

           حسنک ها مگر کجا هستند....؟

           که گرسنه است این زبان بسته !!...

 //////////////////////               ///////////////////////

.....شیراز- نمی دانم چه روزی از سال ۱۳۶۸ خورشیدی......

.........................................................................................