شده اند! خیلی هم قشنگ غصه می خورند ...البته مارال هنوز هم شعری را که دو سال پیش از تولدش به آمدنش پیش کش کرده بودم جواب نداده اما علی در یک برنامه ی شعری (همایش شعر دانش آموزی در بوشهر) غافلگیرم کرد...یعنی یکی از کارهایش راکه به من نشان نداده بود خواند تا اشک من را که خیلی هم به این زبان بازی تازه کارها روی خوش نشان نمی دهم در آورد. اول گفت: *برای پدرم که خیلی دوستش دارم*....
پس کار این جوجه شاعر من را هم بخوانید:
برای تو.... (برای پدرم که خیلی دوستش دارم)
کیف و کتاب و مدادم
برای تو
دفتر ریاضی و فارسی
نه!
دفتر نقاشیم
برای تو
من صورت مهربان تو را نقاشی می کنم
و تو کارنامه ی قبولی من را
بده تا
لبخندهایت امضا کنند...
امسال
نمره ی انضباط شعرهایم صفر شده است
.... اما
تمام بیست هایم برای تو...
------------------------------------------ علی عابدی
من هم به علی آقا می گویم: بابا هم برای تو صفر می شود تا همیشه بیست ها برایت شعر بخوانند....