انمالمسلمون اخوه...
برادران تو
نیستند دیگر
سید حسن !
برادران تو نیستند...
... و محاسن تو
سید حسن
دانه دانه سپید
شاعر شده اند...
برادران تو سید حسن !
در فرودگاه هایشان
روسپیان را انتظار می کشند
...و به رایس
مسقطی تعارف می کنند
برادران تو را
ودکا
نیلی کرده است
و برای چربی های مضاعف جانهایشان
در بریتانیا معطل متل نمی شوند...
برادران تو سیدحسن!
تورا فراموش...؟!
نه !
تو را نمی شناسند دیگر...
بازوان قانا را
برادران تو شکسته اند سید حسن!
بانوان قانا
بازوان افراشته از خالی شیرخوارگان را
بگذار به آوار ببخشند...
و تو سید حسن !
سپید می آوری
تمام شعر های هجا برده را
برادران تو سید حسن!
لبنان را
ویران ندیده اند هنوز
که در خواب کمپانی های خمر و خمار
کاباره و آدامس می جوند....
... و تو را و لبنان را
در یک سطر
زیر نویس کردند...
تو سید حسن !
نه قلبهایشان را می خواهی
نه سر به سرشان می گذاری !
... و تنها
به دفن کودکانت می اندیشی
و بارانی که
بر بی چتری قانا
پی در پی شده است...
تو مانده ای و ستاره هایت سید حسن !
بگذار رمیده باشند
تا تو و ستاره هایت
یازده ستاره بمانید
برادران تو
گرگ هم نیستند سید حسن !
که به چاهی عزیزت بدارند....
برا دران تو
فرزندان شکم های برآمده شان هستند
آبستن
ماءالشعیر و آروغ....!
و امروز
برای محاسن شاعر سیاه و سپیدت
شعر می گویم سید حسن!
شعری آنقدر بلند
که با کودکان بال بال تو
به یک اندازه باشد...
من در شلمچه
به دست برادران تو شاعر شده ام
در خرمشهر
دختران هم کلاسیم
به دست برادران تو زنده زنده شاعر شدند...
و در کعبه
پدرانم به دست برادران تو
اسماعیل را زمزمه آوردند و ذبح شدند...
شعرهایم
به دست برادران تو
تازیانه خورده اند سید حسن !
و امروز
در چشم های درشت تو
- که برای غیرت برادرانت فاتحه می خوانند -
شعر قربانی می کنم سید حسن !
بگو چه می خواهند
لبنان و کودکانش ؟
چه می خواهند خانه های بی برادر خاموشت؟
قلک های خواب آرام کودکانم را ...؟
بسته های گریه ی همسرانم را...؟
فریادهایم را...؟
تمام اسماعیل های من
حنجره های تواند سیدحسن....
و عکس تورا
بر دست دختران کشورم
بالا برده ام
دختران کشور من سیدحسن !
حساب تمام بمب ها را نگاه داشته اند
و سالها است
تعطیلی آدم را
بر مینارهایشان گره زده اند...
...و دختران شما سید حسن !
سقوط آدم را
بر فرق برادران غیورت (!) دیده اند....
موشک هایتان را
هی بخوانید
در سوگ برادرانتان
سید حسن !
که هیچ گریه بلد نیستند...!