سلام دانشگاه...
سلام دانشگاه...
سلام مرا همه ی دوستان عزیزو صبورم پذیرا باشند...
عزیز - که با جانم هم آوایند- و صبور - که به بد عهدی و
...(من می گویم بی عرضگی) من در نوشتن و به روز شدن
و به نجوا نشستن عادتی بردبارانه یافته اند....
تعطیلی دیرمعنای این بارم بهانه ای متفاوت داشت....
این بار شهر و دیار و دنیا و مافیها را به سوی دانش آموزی
دوباره رها کرده ام.... به شهر نازنین مشهد آمده ام تا بگویم:
سلام دانشگاه ! وخیلی وقت بود که دلم برای عتاب
و خطاب های استادان بزرگ منش بیابان کویرآمیز ادب فارسی تنگ شده بود.....
حالا اگر چه دیر و دور می آیم و می روم اما دل خوش داشته ام به بودنی دوباره
در این حال و مجال....این ها را می نویسم که شرحی بر عذر
تقصیر برای دوستانم در این صفحه ی تنهایی باشد و گرنه خدای
خوبی ها خود می داندکه از ابراز فضل و ناز عنوان و تبختر مدرک
نه تنها نا دلخوش که بیزارم.....
مرا ببخشایید.... دست همه تان را می بوسم.... (و اما........هیچی !.......)
سلام مرا همه ی دوستان عزیزو صبورم پذیرا باشند...
عزیز - که با جانم هم آوایند- و صبور - که به بد عهدی و
...(من می گویم بی عرضگی) من در نوشتن و به روز شدن
و به نجوا نشستن عادتی بردبارانه یافته اند....
تعطیلی دیرمعنای این بارم بهانه ای متفاوت داشت....
این بار شهر و دیار و دنیا و مافیها را به سوی دانش آموزی
دوباره رها کرده ام.... به شهر نازنین مشهد آمده ام تا بگویم:
سلام دانشگاه ! وخیلی وقت بود که دلم برای عتاب
و خطاب های استادان بزرگ منش بیابان کویرآمیز ادب فارسی تنگ شده بود.....
حالا اگر چه دیر و دور می آیم و می روم اما دل خوش داشته ام به بودنی دوباره
در این حال و مجال....این ها را می نویسم که شرحی بر عذر
تقصیر برای دوستانم در این صفحه ی تنهایی باشد و گرنه خدای
خوبی ها خود می داندکه از ابراز فضل و ناز عنوان و تبختر مدرک
نه تنها نا دلخوش که بیزارم.....
مرا ببخشایید.... دست همه تان را می بوسم.... (و اما........هیچی !.......)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط مجيد عابدی
|