یک سلام و یک دنیا شرمندگی...
سلام دوستان... شرمنده ی شرمنده اتان هستم که به قول کلیک عزیز نیمه فعال ( من می گویم کج دار و مریز ! ) این وبلاگ را رها کرده بودم. عذر همه ی تقصیرها شما را دعوت می کنم به خواندن مصاحبه ای خودمانی و کمی ... که دوست عزیزم آقای عادل زاده با شم خاص و ذوق و حوصله ای که داشته از من گرفته است...
برای خواندن مصاحبه ی من اینجاکلیک کنید.
این هم یک کار تازه و ...
دعوا
جهنمی بود
تابستان کنار سکوی بانک
که ساق خانم
خورد به چرخ گاری من
آقا
پولهایش را
داد به جیغ ساک خانم
و مشتی
حواله کرد برای دهان من
به سرعت
آستینم را بالا زدم
دستم رادرهوا چرخاندم
وچرخاندم و چرخاندم و محکم !
دهانم را
گرفتم !
حالا
تابستان
کنار سکوی بانک
همه
از من یخ در بهشت می خرند...