سلام دوستان...

سفر مورد نظر هم به پایان آمد تا این کپر بی سایه دوباره نگاه نجیب و آرام شما را به تشباد بنشیند.به لطف دوستانی که پیام گذارده بودند هم سپاسی دیگر بدهکارم.... سربلند باشید و پروردگار بزرگ همراهتان...

شب های سفر هم برایم جالب گذشت دوستان. طبق عادتی که برای خودم هیچ توجیه منطقی ندارد شب ها ی این سفر هم   به خواندن کارهای ادگار آلن پو گذشت. آخ که شبهای خنک تهران چقدر بابشکه ی امینتلادو  به من گرمی می داد...  دست احمد گلشیری هم درد نکند که باچاپ مجموعه ی سه جلدی داستان و نقد داستان  بار  من را در این سفر سبک کرده بود.... دیدار  یکی دو یار قدیمی در میدان سالهای دور ادبیات مقاومت هم روزان و شب های سپری شده ام را نوستالژی  تازه ای بخشید...و... اگر نبود  دلتنگی ناگزیر برای یاران و دیاری که به آن دل بسته ای در دیاری دور به سی خود بودن (به قول جلال...) هم  چندان پر بدک نیست....

 ..........................................................................................................................................