....سورا ......مجید عابدی....
شعر
مرا اوج نگاهی بال می داد به من ذوق گناهی کال می داد خیالی گنگ... وهمی لال... درمن... عجب حالی به حالم حال می داد ! ... حساب... دل تارانده ام را زندگی کن من نا خوانده ام را زندگی کن خوشم با خارج قسمت نشینی تو باقیمانده ام را زندگی کن... ....................................................... در كوچه ي خيام..... كفر است و غزل آيه ي شيطاني چشمت اي كفر غزل مست مسلماني چشمت دل مست عراقي غزل هاي نگاهت جان شيفته ي سبك خراساني چشمت دمساز لبت رودكي شوق بخارا است اي شاه جهان بي سر و ساماني چشمت پر شروه ترين فايز شب هاي جنوبم زنداني خاقاني شرواني چشمت عطار نشابوري گلهاي بهشتي است قانون شفاي مژه درماني چشمت گم مي شود اسطوره ي غم هاي تهمتن در خاطره ي سبز سمنگاني چشمت جمعند مضامين پريشاني و ترديد دركوچه ي خيام پشيماني چشمت شيريني فرهاد بخاراي خيالي بلخ است سمرقند غزلخواني چشمت.... مشهد / بهمن ۸۷
| Design By : Night Skin |

