|
به رهاگر بزرگ جهان ، امام مهدي (عج) . . . در خواب باد و بوته . . . من خواب ديده ام . . . حالا كه آب برده روي تماشا را حالا كه واژه هاي سترون در واژگون اين همه مشعل بي سايه مي دوند من خواب ديده ام . . . حالا كه سنگ ، تعطيل كرده باغ پرستو را حالا كه زنگ مي زند اين صبح پردرنگ ، سوت قطار . . . بوم . . . بيابان . . . زنگوله هاي گلوي هياهو در باد و بوته . . . حالا كه سالهاست بر بام بيمناك خدا اين طاس را چرخي نداده ايم و جهان پير مي شود من خواب ديده ام كه كسي ايستاده است من خواب ديده ام دست كسي براي زمين ابر مي شود . . . + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 توسط مجيد عابدی |
|