سلام بر دوستان نازنین.....
برای عرض ارادتی دوباره خدمتتان رسیدم....حرف تازه ای نیست.....
معرفی و مصاحبه ای را از این درویش می توانید در سایت "بردخون سیتی خبر" بخوانید.
این مصاحبه مربوط به یکی دو سال یش است و تکراری... که
مدیر خوش ذوق آن (عباس عادل زاده) ـ گویا به خاطر هفته ی معلم ـ با
رنگ وبویی تازه در دل مهربان سایتش جای داده است...
دوستانی که مایل به خواندنش بودند روی آدرس زیر کلیک کنند:
۱- عتاب ها و انتظارهای استادانم آمیخته به عشق درس و کارهای ناشده و روزمرگی ها و عطش گفتن و سرودن و غم اقساط و پرداخت های دیر قبض و بسط های آب و برق و تلفن و گاز و نبود منابع کارهای دانشجویی و دغدغه ی درس نخواندن شاگردانم در مهدی آباد و گلشهر و ... مجموعه ای بود که بستم و با خود به دامنه ی تو آوردم و دوباره پیش روی خودم پهن کردم.......
۲-پیش از آن که خدمتت برسم سفر خوزستان و حضور در همایش ادبی در طواف حریم شهادت حالی داد و دوستان گمشده ای را برایم پیدا کرد که محمد شهیدی و برکه ی کاغذیش(به قول جوان های امروزی) مامان ترینشان بود....
۳- دل به دریا زدن و به زیر لگدهای چاپ فرستادن مجموعه ام با عنوان "تمام واژه ها پا برهنه اند" از دیگر کارهایم بود که به آن تن دادم ....برای انتشارات ضریح آفتاب و مدیر و همه ی همراهانش درد سری است و برای دیگران ....(شاید هیچ!)....به هر حال اردیبهشت این سند رسوایی را طبل رسوایی من بر سر بازار خواهند کرد...
۴- دیدن دوستان وآشنایان و خانواده در جنوب را دیدن محمد شعرانی و بچه های کالو (کوچکترین مدرسه ی دنیا)و حاج عباس روستا زیبا و باحال کرد...غریب زاده ی هنرمند و دوست داشتنی که گویی آشناترین های کالو شده بود را هم دیدم و حسابی نوروزیم کرد (خدایا این مستند کالو چه خواهد شد؟!) ......نمایشگاه محمد مثل مدرسه اش جهان را کالوزده کرده بود.....
و..... حالا درخدمتم سال نو عزیز.... اجازه می دهی خدا حافظی کنم؟.... می بینمت.....
مرا اوج نگاهی بال می داد
به من ذوق گناهی کال می داد
خیالی گنگ... وهمی لال... درمن...
عجب حالی به حالم حال می داد ! ...
حساب...
دل تارانده ام را زندگی کن
من نا خوانده ام را زندگی کن
خوشم با خارج قسمت نشینی
تو باقیمانده ام را زندگی کن...
.......................................................
در كوچه ي خيام.....
كفر است و غزل آيه ي شيطاني چشمت
اي كفر غزل مست مسلماني چشمت
دل مست عراقي غزل هاي نگاهت
جان شيفته ي سبك خراساني چشمت
دمساز لبت رودكي شوق بخارا است
اي شاه جهان بي سر و ساماني چشمت
پر شروه ترين فايز شب هاي جنوبم
زنداني خاقاني شرواني چشمت
عطار نشابوري گلهاي بهشتي است
قانون شفاي مژه درماني چشمت
گم مي شود اسطوره ي غم هاي تهمتن
در خاطره ي سبز سمنگاني چشمت
جمعند مضامين پريشاني و ترديد
دركوچه ي خيام پشيماني چشمت
شيريني فرهاد بخاراي خيالي
بلخ است سمرقند غزلخواني چشمت....
مشهد / بهمن ۸۷